تبليغاتX
ترانه هاي من
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پَــــ نَ پَــــ  بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!

اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتـــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــه؟؟؟
میگم پَــــ نَ پَــــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!

سگم رو بردم پیش دامپزشک، منشیش میگه سگتون مریضه؟
میگم پَــــ نَ پَــــ خودم هاری گرفتم سگم گفت آشنا داره منو آورد اینجا معالجه کنه.

طرف واسه سرشماری اومده میپرسه:توی خونه اینترنت دارین؟
میگم بله! ...
بعد دوباره میپرسه: توی خونه کامپیوتر هم دارین؟
میگم  پَــــ نَ پَــــ با جاروبرقی میریم توی اینترنت

گوشیمو سایلنت کردم، رو میز میلرزه ...
میگه داره زنگ میخوره ؟!؟!
میگم پَــــ نَ پَــــ خربزه خورده فکر اینجاشو نکرده !!!

پسرخالم اومده خونمون ... یه دختر ۳ ساله هم داره.
دخترش ساعت ۱۱ شب اومده پیشم بهم میگه عمو بریم بیرون برام بستنی بخر ...
میگم عمو جون الان شبه، فردا میریم میخریم برات.
رفتم تو اتاقم ... اومده بهم میگه عمو بغلم کن بریم دم پنجره ...
بردمش دم پنجره ... بهم میگه عمو الان شبه ... ؟!؟!
میگم پَــــ نَ پَــــ  الان روزه ...
میگه خب پس بریم بیرون برام بستنی بخر ..

با دوستم نشستیم عکسای عروسیه اون یکی دوستمو نگاه میکنیم ...
میگه سارا شوهرش کچله؟!
میگم پَــــ نَ پَــــ مو داره فقط فرقشو گشاد باز کرده

بردم داداشم رو رسوندم کلاس،برگشتم ...
مامانم میگه رسوندیش؟
میگم پَــــ نَ پَــــ انداختمش تو چاه اینم پیرهنشه ...

برای بار اول رفتم مرکز اهدای خون ... پرستار می گه میخواین خون بدین؟
گفتم
پَــــ نَ پَــــ  پشه‌ایم اومدیم مهمونی !
بعد نیم ساعت نوبتم شده میگه کارت ملی؟
میگم مگه کارت می خواد؟!
میگه : پَــــ نَ پَــــ  میتونی آزادم بزنی ... لیتری ۷۰۰ !

رفتم کتاب فروشی ... میگم بوف کور دارین؟
میگه کتابشو؟
میگم پَــــ نَ پَــــ خودشو، یه فرد خیر پیدا شده که حاضر تمامِ هزینه های درمانشو متقبل شه ..


دارم املت درست ميكنم...به شوهرم ميگم يه تخم مرغ بده...ميگه تخم مرغ واقعي؟ميگم پـَـــ نــه پـَـــ تخم مرغ شانسي بده هم ارزون تره، هم هیجان انگیزتر!

نصفه شب از خواب بيدار شدم...دارم گريه ميكنم ...مامانم ميگه ياد چيزي افتادي داري گريه ميكني؟ميگم پـَـــ نــه پـَـــ چشمام دچار شب ادراري شده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/30ساعت 1:33  توسط امين  | 

سلام دوستان خواستم یه حالی به وبلاگم بدم گفتم با هم یکم بخندیم

نتیجه آکادمی موسیقی لری در دهدشت:

برنده : جناب آقای مَندنی!!
بابک سعیدی گفت : مَندنی .....!! تو خوت ایدونی چه کنی.. خوت ایکاره ای...تو ساخته وابیدی سی مجلس و فاتحه خونی !!!
هومن خلعتبری : آقا جان!!!!! مو چند بار بگوم صداته ننداز منه اون سر گپت! آلبرده منه تمرین خو بهتر بیدی اما حالا ریدی !
خانوم گوگوش : ای مَندنیِ شیطون!!! ایسا بگو بینوم سی چه وسط صحنه با رها چوب بازی ایکنی ؟
مَندنی.....مو تا ایخوم یه کلمه بگوم اشک ایا منه تیام...هیچی نتروم بگوم...موفق وابوی
رها اعتمادی: و در آخر آقای مندنی برنده تشمال طلایی و 1000 دبه دوغ محلی!!!!

توصیه های دانشمند کرمانی

1روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.

2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.

3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن اولويت دارد.

4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.

5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.

6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد

 

پشه

ديـشب يه پشه اومد منو گزيد.

افتادم دنبالش.

 گوشه اتاق خـفتش كردم.

اومدم بـكشمش.

بهم گفت بابا...

 راسـت مي گفت. من باباش بودم .

خون من تو رگهاش بود .

بغلش كردم تا صبح 2 نفره گـريه مي كرديم

تنبلها

محققان ایرانی بر این باورند که 132495749 ایرانی مبتلا به تنبلی هستند

 چون حتی این شماره رو کامل نمی خونن.!

دقت کردین؟

جعبه پیتزا مربعی شکله ولی توش دایره ست، ما هم مثلثی

 میخوریمش!!!؟

فرشته نگهبان

مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.
مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود.

به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:ایست!
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبانت هستم. مرد فکری کرد و گفت:
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/30ساعت 1:8  توسط امين  | 

پشت این پنجره چشمای تو خیسه

داره دستات (بوی باروت) می نویسه

رنگ قرمزه تموم آرزوهات

بجا زنگ   صدای باتوم پلیسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت 2:26  توسط امين  | 

 

اینم یه لقمه نون امیدوارم خوشتون بیاد

چه خونه هایی توی شهرمونه

میگن فروشیه اما گرونه

رئیسه قول داده زود خونه دارشم

اگه رو کاغذاش سکه بپاشم

داریم مگس پرونی می کنیم ما

سرکار داره می ره ـ بچه آقا

( دنبال بند پ ) دارم می گردم

چن ساله اینجا مث دوره گردم

مردم ما لنگ یه فالو سحرن

واسه غریبه ها صندوق مهرن

تقی به توقی بخوره نشستیم

تا ساندویچ می دن می گن ما هستیم

یه مشت دروغ ........... 

آره به این می گن شهر

یه شهر درب و داغون

از صب تا شب مدویم

دنبال یک لقمه نون

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 1:41  توسط امين  | 

دوستان عزیز بازم مجبورم کامل ننویسم اما امیدوارم بپسندید

آره ،موهاتو ميگيرم
نوازش ميده دستامو
چقد خوبه تورو دارم
بگو ميشناسي حرفامو
داري آهسته ميخوابي
ميون لحظه هاي من
چه شيرينه نفس هاتو
چه خوبه خنده هاي من
چرا ميترسي از سرما
زمستون باتو خاموشه
شب دل مرده كوتاهه
تو باشي غم فراموشه
بذار دستاتو رو دستام
تاكه آبيشه فردامون
رو قصه اسممون هكه
توايي ليلي منم مجنون

******
{ چقد خوشحاله نيلوفر
كه اين دنيا سرسبزه
از اينكه عشق بيداره
از اينكه عشق بي مرزه}
******

ببار هرم نفسهاتو
رو دوشم تا دلم واشه
سياهي گم شه از خونه
خانوم خورشيد پيداشه

******
{ چقد خوشحاله نيلوفر
كه اين دنيا سرسبزه
از اينكه عشق بيداره
از اينكه عشق بي مرزه}

***** 
هواي خوبيه اينجا...


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/31ساعت 1:11  توسط امين  | 

کابوس

تو همون اتاق گرم كودكي
باتن كبود تو حرف ميزنم
چه صداي سردي داره ميشنوي
اون كه آينه هارو ميشكنه منم
من به جرم خط خطي كردن شب
حكم اعدامو به گردن ميكشم
اين طلسم كهنه رو ازم بگير
آروم آروم داره ميميره تنم ........

لب رود

يادمه وقتي نشستيم لب رود
قايق ترانه هارو آب داديم
عهدي بستيم كه تموم هم بشيم
بوسه به نگاه ماهيا زديم
دستاتو رو دست من گذاشتي و
با چشات گفتي كه تكيه گاهتم
چه نفس كشيدني بود لب رود
حس ميكردم كه خود نگاهتم
هنوزم خاطرهاتو يادمه........





 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15ساعت 1:1  توسط امين  | 

از همه دوستان عذر می خوام تازه ازدواج کردم و بیشتر درگیر مخارج زندگی بودم امیدوارم بتونم بیشتر بیام نت از همه شما دوستان ممنون و سپاسگذارم در اولین فرصت بهتون سر می زنم

یا علی

خواب خوابه چشمای ناز کبوتر

زیر خاکستره اون لاله بی سر

داره گر می گیره از خونابه تو

بیرق سبز درختان سنوبر

اشک تو مرحم زخمای تن من

جای پوتین رو تن و سینه ی اون زن

خط قرمز روی فریاد رهایی

وقت خون ریختنه و گذشتن از تن

حالا با مشت گره کرده سکوت و می شکنیم

روی صورت های مردم رنگ آبی میزنیم

می نویسیم روی سینه ها مسیر سبز من

یه صدا من یه صدا تو نعره ی شکن شکن

داره می لرزه نگاه حاکم شهر صدا

....... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 22:23  توسط امين  | 

هو هو هو هو !!!

صدای خسته ی شاعر،

نگاه سبز مسافر،

پشت دیوار،

خواب خوابه تار گیتار

نشسته دیو سیاهی روی طاق خونه مون

وحشت از مرگ ستاره بوی باروت بوی خون

به صلیبه پرچم سبز بهار

دین فروشی شده دونه ای هزار

......

پرچم و بده به دستم راه آزادی چه سبزه

بشنو فریاد رهایی

این صدا بی حد و مرزه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/29ساعت 15:48  توسط امين  | 

واویلا واویلا ز رنج بی کسی

واویلا واویلا که نیس فریاد رسی

درد دل بسیار دارم یا حسین

سینه ای غمبار دارم یا حسین

زان همه جور و جفای ناکسان

دیده ای خونبار دارم یا حسین

بس که دیدم حقه و مکر و ریا

گوشه گیری گشته کارم یا حسین

این یکی از آخرین نوحه های مداح محبوب و به قتل رسیده شهرستان بهبهان حاج محمد جعفر گله دارزاده می باشد خداوند رحمتش کند و با شهیدان راه دین و انسانست محشور گرداند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/02ساعت 0:6  توسط امين  | 

نگاهم خیس چشماته

هنوز دل زیر پاهاته

پریه مهربون من

رو لبهام جای لبهاته

نمی دونی نمی دونی

دل من غرق حرفاته

تموم من تموم من تموم من هواخواته

همه احساس خوبی ها

تو چشمای تو بیداره

نمی خوام بی تو دنیار رو

دلم تنها تورو داره

دلم تنها تورو داره

....

اگه زخمی دنیایم

تو نازم مرحم من باش

سکوت و بشکن از سایه

همیشه حس بودن باش

تو باشی تا منم باشم

که با عشق تو همراه شم

رو مشکی های دنیامون

همیشه سبز می پاشم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 15:17  توسط امين  |